از رنج و لذت

   مدتیست راجع به لذت ها فکر می کنم. توی این دنیا "واقعاً" یک جای کار می‌لنگد. تمام لذت های جسمانی‌ای که میینی ناشی از یک کمبود است، لذت بخش ترین غذا را به وقت گرسنگی می‌خوری، لذت بخش ترین وقت خوابیدن به وقت خستگی‌ست و حتی گلاب به رویتان حس خوب بعد از قضای حاجت و جالب اینکه در هر لذتی که استمرار داشته باشی به افراط کشیده شده گاه اعتیاد آور می‌شود و تو را از بین‌می‌برد.نکته دیگر اینکه برای لذت بردن ما نیاز به نوعی فراموش کردن لذت قبلی داریم و از این رو در لذاتمان مجبور به ایجاد تنوعیم، مثلا یک غذا را هرچقدر هم که لذیذ باشد نمی‌توانیم هر روزبخوریم و یا برای کسی که اعتیاد جنسی دارد گذران عمر کردن تنها با یک نفر غیر ممکن است. یک لطیفه‌ای بود با این مضمون که، روزی جاهلی نشسته بود و با سوزن به خودش میزد و فریاد می‌کشید، رهگذری که می‌گذشت  پرسید که آخر این چه کاریست؟ جاهل پاسخ داد نمی‌دانی! آن وقت‌هایی که دیگر با سوزن به خودم نمیزنم یک لذتی دارد! 
 همه این افکار از آنجا شروع شد که داشتم یک برنامه ای می دیدم به نام "The late show with David Letterman"یک برنامه ایست که مجریش همین آقای دیوید لترمن هستند و موضوعات مختلف اجتماعی و سیاسی آمریکا با نگاه طنز در برنامه مورد بررسی قرار می گیرد و هر قسمت یک مهمان از افراد مشهور دارد، مهمان آن قسمت دو نفر از خوانندگان معروف سبک راک بودند که از دهه هفتاد مشغول به فعالیت بودند. مجری برنامه از فعالیت های فوق برنامه این آقایان خواننده از جمله مصرف مواد مخدر، استفاده از الکل و گذران وقت با هواداران مؤنث پرسید و یکی از این خواننده ها پاسخ داد که در آن دهه اول فعالیت خوانندگیشان خیلی در این امور افراط می کرده اند اما بعد از مدتی در اثر آثار مخرب این فعالیت ها دیگر به سر عقل آمده اند و سعی می کنند زندگی سالمی داشته باشند و در نهایت حرفی زد که برایم خیلی جالب بود، گفت "اگر همه روی دستشون دکمه ای بود که وقتی فشارش می دادن اوج لذت جنسی رو احساس می کردن، چند نفر در طول روز مدام این دکمه رو فشار نمی دادن ؟"

جداً اگر نگاه و هدفت در این زندگی تنها "لذت بردن" به معنای متعارف آن باشد، با چه پارادوکسی مواجه خواهی شد "لذت بیشتر، رنج بیشتر" خلاصه آنکه این روزها آنهایی که مازوخیسم دارند را بهتر درک می‌کنم و خوش به حال آنان که از لذات معنوی بهره مندند.

 

/ 1 نظر / 14 بازدید