گام اول: بازگشت

   بحثهایی که به نتیجه نمیرسند، کدورتهایی که مدتها به درازا می‌کشند، مردان و زنانی که بر سر هیچ برای هم جهنم می‌سازند، مدیرانی که بر اشتباه پافشاری می‌کنندتا سران قوایی که ... واقعا مشکل کجاست؟

  خیلی از مشکلات امروزمان احساس می‌کنم یرای آن است که برای ما "برگشتن" کار سختی‌ست. گاهی خیلی از چیزها با یک عذر‌خواهی از سمت من، حتی با اینکه ممکن است طرف مقابل تا حدی مقصر باشد، حل می‌شود. گاهی آدم‌ها تنها منتظرند که تو قدری نشان دهی که می‌توانی بگذری تا برگردند. خیلی از بحث‌ها به نتیچه نمیرسند برای آنکه هرکدام از دو طرف احساس می‌کنند که اگر بپذیزند که نظرشان اشتباه بوده‌است انگار که تمام موجودیتشان زیر سوال رفته است. بعضی مواقع هم پذیرش اشتباه به بهای ترک قدرت است و این بازگشت را سخت می‌کند.

  شاید برای بعضی سوال باشد که حر چه شد که یک روزه کاری کرد که هزارساله جاودان شد؟ از منظر من شرط اول ادب و قدری معرفت بود که حر داشت. آنجا که امام بعد از زدن سیلی به او فرمود "ثکلتک امک" می‌گویند حر در جواب گفت "حیف که مادرت زهرا(س) ست اگر نه جوابت را می‌گفتم". اما کار بزرگی که حر کرد...

  تصور کن یک مرد را با پیشینه و فرهنگ عربی، که حتما مرد مغروری‌ست و آن هم نه هر مردی، مردی که دلیری و شجاعتش شهره است و حال هم سردار سپاه. این سردار در این چند روز تصمیماتی گرفته است. اول آن که قافله حسین (ع) را منع کرده است از بازگشت به مدینه، رفتن به کوفه و یا تغییر مسیر به سرحدات و او را مشایعت کرده‌ است تا به نینوا رسیده‌اند و دوم آن که آب را بر کاروان آنها بسته است. حال در نظر بیاور که این سردار سپاه از حسین (ع) در میان جمع یک سیلی هم خورده و چیزی هم شنیده‌است. اما حالا امروز فهمیده که اشتباه رفته و باید برگردد، اگر من بودم... یعنی مرا می‌بخشد؟  اگر آنطرف بروم باید قید همه چیز را بزنم، قضیه فقط دیگر جان و مال و مقام نیست، سرداری که از سپاه یزید برگردد خانه و خانواده‌اش هم دیگر در امان نخواهد بود! حالا همه اینها به کنار، با چه رویی برگردم؟ چه بگویم؟... آنگونه که حر برگشت، چکمه‌ها به گردن آویخته و سر و رو خاکمال که می‌توانست برگردد؟... و چه استقبالی کرد حسین(ع) از او!

  قرار بود این حرکت که به عاشورا رسید با حسین (ع) و بعد از آن ادامه پیدا کرد با اهل او، حرکتی باشد برای امر کردن به خوبی‌ها و باز داشتن از بدی‌ها.گاهی بزرگترین خیری که می‌توانی برای خودت و دیگران داشته باشی آن است که پا بگذاری بر روی نظرت، تصمیمت، غرورت، قدرتت و گاهی حتی خودت و برگردی. می‌دانم گفتنش از عمل کردنش بسیار راحتتر است اما فکر می‌کنم هر گام که به سوی این خیمه‌گاه برداریم ده گام به استقبالمان خواهند آمد.

 

/ 5 نظر / 15 بازدید

زیبا بود.چکمه؟آویختن؟گردن؟برگشتن؟....

خاتون بانو

سلام. زيبا بود،برگشتن، پا گذاشتن روي خودت و برگشتن. چند روز پيش از كسي كمك ميخواستم براي حل مشكل، حرف خوبي ميزد، ميگفت هرچيزي كه شد تو به خودت بگو من بايد خوبي كنم، بايد بهترين كار را بكنم. اين چيزي كه شما نوشتيد كمك بزرگي بود، كمك بزرگ سخت البته.

آهسته عاشق می شوم

أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لايَذكُرُنی مُؤمِنٌ إلّا استَعبَرَ من کشته اشکم ؛ هر مؤمنى مرا یاد کند ، اشکش روان شود. امام حسین (ع) - کامل الزیارات ، ص 215

ریحانه سادات

سلام توی کامنت‌های قدیمی اسمتان را دیدم و یادتان افتادم. خوبید؟

فاطمه

اینجا موجود زنده یافت می شود یعنی؟