خیلی ساده...خیلی پیچیده!


- یک چیزی رو راجبه این کتابهای کارتونی خیلی دوست دارم، اینکه وقتی یه شخصیتی یه حرفی میزنه در دایره محدود بالای سرش می‌مونه، اینکه مثلا این حرفه ازش جدا نمیشه بره تو دایره بالای سر طرف مقابل بشینه.
- خوب؟!
- میفهمی منظورمو؟ یعنی اینکه وقتی تو یه حرفی میزنی منظورت از اون حرف به طور کامل فقط در ذهن تو وجود داره، مثلا وقتی می‌گی "من گرسنمه" من به طور ساده می‌فهمم که تو احتیاج داری که غذا بخوری ولی هیچوقت نمی‌تونم بفهمم کیفیت این گرسنگی واقعا چجوریه.
- خوب حالا چه احتیاجی هست که تو بفهمی که کیفیت این حس واقعا چجوریه؟
- اگه همه چیز به سادگی گرسنگی بود خوب احتیاجی نبود واقعا، اما مشکل از اونجایی پیش میاد که احساسات پیچیده می‌شن، مثلا وقتی می‌گی "ناراحتم" یا "غمگینم" یا "عصبانیم"
- خوب اینها رو باز میشه راجبه عوامل خارجیش کاری کرد، بالاخره یک چیزی تو رو عصبانی یا غمگین یا ناراحت کرده.
- خوب حالا اگه من غمگین باشم ولی هیچ عامل خارجی مشخصی وجود نداشته باشه چی؟
- خوب اونوقت راجع به این حس برای چی اصلا باید صحبت کنی؟ (با خنده)
-همین دیگه، گاهی وقت ها احساساتت عامل خارجی دراه ولی این عامل خارجی به اندازه خودت پیچیده‌است. به این خاطره که می‌گم مشخص نیست!
- دوباره من گم شدم، در نتیجه... خوب؟!
- مثلا تو کسی رو دوست داری، وقتی کسی رو دوست داری، این حس "دوست داشتن" برای هر فردی مظاهر متفاوتی از فرد دیگه داره، چقدر ادبی شد، ببین مثلا من وقتی می‌گم "دوست دارم"...
- شرمندم من می خوام ادامه تحصیل بدم!
- (خنده)... بیا! مثلا تو همین فاز مسخره بازیش، سریع ذهن تو سمت ازدواج رفت در حالی که دوست داشتن "تو"ی نوعی (لبخند) می‌تونه برای من معانی متفاوتی داشته باشه، من این معنی رو چطوری می‌تونم منتقل کنم؟ با عملم؟ یعنی اونوقت دوست داشتن من با این اندازه‌گیری میشه که من حاضرم برای تو چکار انجام بدم؟ در حالی که من اگر هیچ کاری هم انجام ندم باز می‌تونم تو رو دوست داشته باشم.
- خوب آره، ولی اونوقت این دوست داشتن هیچوقت اصلا ابراز نشده، چون تو اون لحظه ای که می‌گی " دوست دارم" در واقع دست به یک عمل بزرگ زدی و اون اعتراف به جذابیتیه که اون فرد مقابل برات داره و هر عملی که بعد از اون انجام می‌دی در واقع برای اثبات اون ادعاست، حالا گاهی اون فرد مقابل هست که اثبات مدعای تو رو می‌خواد و گاهی هم نه، این خودت هستی که دست به عملی برای این اثبات میزنی. به هر صورت با این موافقم که هیچوقت فرد مقابلت کیفیت احساس تو رو درک نمیکنه.
- می‌دونی... من رابطه این عامل بیرونی رو با اون حسه درک نمی‌کنم. تو یک نفر رو می‌بینی، یا حالا به هر نحوی ادراکش می‌کنی و اون عامل ایجاد یک حس درون تو می‌شه و بعد تو میل پیدا میکنی که این حس رو به اون فرد منتقل کنی... همینجاش فعلا من مشکل دارم که چرا؟ چرا این حس با تو کاری می‌کنه که میل به ابرازش داری؟
- ببین من خودم هم فقط می‌تونم حدس بزنم، چیز دقیقی نمی‌دونم، اما فکر می‌کنم که حالا جدا از جذابیت جنس مخالف و تولیدمثل و... که خودت می‌دونی (خنده) دوست داشتن به طور کلی میل به شناخته شدنه و معشوق داشتن دلیل و کششی برای زیبا بودن، ولی خوب انگار برای اینکه بتونی جلوه کنی نیاز داری که یک محرم پیدا کنی اول، که من خودم هنوز این قسمت رو خوب نمی‌فهمم، خلاصه اینکه وقتی به کسی می‌گی که دوستش داری در واقع یک درخواست دو سویه می‌کنی انگار، اول اینکه میل داری محرم او باشی چون احساس کردی که ماهیتی در اون طرف هست که تو رو جذب می‌کنه، دوم اینکه می‌خواهی اون محرم تو باشه و تو بتونی بهش اعتماد کنی، برای همینه که اگر تو اول این جمله رو گفته باشی لنگ در هوایی که طرفت جواب بده... خاک بر سرت که یه "comic book" عین بچه آدم نمی تونی بخونی! آخه به تو چه که حرف آدما بالا سرشون می مونه؟!
- خاک بر سر خودت که دو دقیقه حرف جدی که می خوایم بزنیم رم می کنی! نترس به کسی نمی گم که تو هم می فهمی! (خنده)
- خوبه! حالا چی بریم بخوریم؟!
- خوب من از اونجا که کیفیت گرسنگیت رو نمی فهمم...
- خفه شو (خنده)
- ( خنده)

/ 2 نظر / 19 بازدید
منتظرم آقا

یا اول اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم سلام به مناسبت جشن نیمه شعبان تصمیم گرفتیم هدیه ناقابلی تقدیم آقامون بکنیم... "ختم سوره اسرا و ختم صلوات" برای ثبت نام و جزئیات بیشتر به وبلاگمون سربزنید. اللهم عجل لولیک الفرج

چنارانه

:) اره وقتی میگیم دوستت داریم منظورمون همینه!