ان کنتم مومنین


   قصد شکوایه و مظلوم نمایی نیست اما... هر روز انگار کمتر می‌شود آن چیزهایی که می‌شود گفت، یک چیزهای خوبی را گاهی دلم می‌خواهد بگویم و بعد با خودم فکر می‌کنم " من خودم مگر چقدر عامل‌ام؟ اگر بگویم و حسن ظن نابجایی نسبت به من ایجاد شود چه؟" گاهی وقت‌های دیگر در میان جمعی قرار می‌گیرم و احساس می‌کنم "اینجا حرف‌های من خریداری ندارد" و اوقات به لودگی یا اگر اجازه دهند سکوت می‌گذرد. یک سری حرف‌ها هم که گفتنی نیست و بیشتر به "نصیحت" می‌ماند تا حرف و ...بعضی هم که کلا هر گونه اظهار نظری را یک برچسب"قضاوت" می چسبانند و جدای از آنکه آنچه گفته‌ای صحیح است یا غلط، گوینده محکوم است. از این افراد هم که باید اجتناب کرد. هم صحبت خوب مثل خیلی چیزهای خوب دیگر "روزی"ست و خلاصه دعا کنید برای آمرزش این حقیر که روزیش تنگ آمده!

  این روزها که نزدیک نیمه شعبان است، توی خیابان همه به طریقی ابراز شادی می‌کنند. خیابان‌ها را آزین بسته‌اند، شربت و شیرینی می‌دهند و اسفند دود می‌کنند و انگار طبیعت امر این است که باید شاد بود، که میلاد حجت خداوند است بر زمین! اما نمی‌دانم این طبع غریب من چرا به حال "طبیعی" نیست. بغضی غریب گلویم را فشار می‌دهد،سینه‌ام انگار می‌سوزد و این شعر حضرت سعدی مدام در ذهنم تکرار می‌شود:
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم!

/ 3 نظر / 13 بازدید
یگانه

می فهمم ...

آمیزمیتی

سلام نمیدونم چرا هیچ وبلاگ نیسی دیگه حرفی برای گفتن نداره .....

خاتون بانو

سلام. نیمه شعبان هم گذشته. ماه مبارک آمده. در رحمت خدا باز است. همه ما میتوانیم آمرزیده بشویم. متوانیم آدم های بهتری بشویم. اگر این اتفاق های رنگ و وارنگ درونمان بگذارند. درهرحال التماس دعا. دعاکنید انسان های بهتری بشویم.