قدری آرام تر

  یک صبح خیلی زود در مملکتی دور از خانه که داشتم مثل هر روز مسیر چند دقیقه ای میان خانه تا دانشگاه را پیاده میرفتم و سعی می کردم مثل همیشه فکر کنم، فکر که نه، به صدای چیزی که درونم جریان داشت گوش بدهم، ناگهان سوالی در من جوشید "تو کی هستی؟" و من هیچ پاسخی نداشتم برای سوالی به همین راحتی. اول آمدم اسم و فامیلم را بگویم، بعد دیدم خوب این که خیلی مسخره است، آدمیزاد می‌تواند خود را هر چیزی بیامد. بعد به فکر می‌افتی خودت را با وابستگی به جایی که به دنیا آمده‌ای یا خانواده‌ای که در آن رشد پیدا کرده ای تعریف کنی، اما کمی که دقت می‌کنی این‌ها هم نیستی. در نهایت شاید برسی به اینکه یک گونه حانوری باشی، از نوع دو پایش با توانایی تفکر و درونگرایی که ابزار می سازد و سخن می‌گوید، خلاصه یک "Homosapien" اما واقعا من همینقدرم؟

  ما حتی به عنوان جانور، گونه خوبی نیستیم. به گمانم تنها جانورانی باشیم که سلاح هایی می سازیم که هم نوعان خود را به صورت جمعی از بین می برند. تنها جانورانی هستیم که "صرفا" برای لذت با یکدیگر نزدیکی می کنیم، تأکید بر روی "صرفا" از آن جهت است که جانوران دیگری مثل بعضی میمون ها و دلفین ها هم ظاهرا از این عمل لذت می برند ولی خوب آنها وسایل مناسب برای جلوگیری از بارداری ندارند! ما به طریق وحشتناکی برای اکوسیستم های مختلف می توانیم خطرناک باشیم. در همه نقاط زمین قابلیت زندگی و تکثیر داریم و در تمام طول سال جفت گیری می کنیم. خلاصه اینکه یک مقداری که از این منظر فکر می کنی، ما برای طبیعت ویروس های خطرناکی هستیم و در غرب شاید عده ای حق دارند که تصمیم می گیرند بچه دار نشوند.

  اینکه چه چیزهایی نیستم برایم درکش آنقدر سخت نبود، اما برای آنکه بفهمم چه هستم مدتی مجبور شدم دست و پا بزنم. اینجا در مهمانی ها گاهی با این نکته جالب برخورد می کنی که وقتی از بچه ای می خواهند هویتش را بپرسند سوال می کنند "تو بچه کی هستی؟" ولی خوب آدم ها که بزرگ می شوند انگار دیگر این سوال بی معنی ست. اینکه ما "کی هستیم" از آن منظر مهم می شود که تا جوابش را ندانی سردرگمی، نمی دانی کجا باید رفت، چه باید کرد، دوست کیست و آشنا کدام است و یا حتی "خوب" یعنی چه؟ این از آن سوال هایی ست که تا راه را خودت نروی و جواب را خودت نیابی شاید درست باورت نشود. من آنقدر فهمیدم که جواب قدری آرام ترم کرد.

 

/ 7 نظر / 29 بازدید
بماند

صفائی ندارد ارسطو شدن خوشا پر گشودن پرستو شدن

marzieh

کتاب "تفکر زاید" رو خوندید؟

marzieh

نویسنده اش گمتنم جعفر مصفا هست. و یه چیزی تو مایه های خود شناسی هست گمونم. البته یه عده می گن چرته از دید منم شاید اون قدر کابردی نبود اما از همین سوال شروع می شه و من یکی رو له کرد خوندنش...نه به خاطر اینکه خیلی مطلب تازه ای می گفت شاید به خاطر اینکه چیزی رو می گفت که می دونستم.. اینکه تصویری که از من شاختیم عملا سابه ای هست از واقعیت سایه ی سایه س وافعیت و خیلی چیزهای دیگه...ااگر ایران هستید می تونید بخریدش من برام فریتادن و الانم دست یکی از دوستانم هست. جلدشم قرمزه راستی!

نظربازی

اینجا...بعد مدت ها....

سوسن جعفری

امشب دارم مدام از خودم می‌پرسم چرا دور شدم از مردم؟

خاتون بانو

سلام آقای م ه م. خوبید؟ سلامتید؟ واقعا خوبید آیا؟ کمکی از دوست قدیمی هرچند بی وفا بر میاد؟

مریم

چقدر دیر به فکر افتادی که کی هستی